X
تبلیغات
لبیک یا حسین
لبیک یا حسین

ایام فاطمیه و عید نوروز+ شعر

فاطمیه ،  بایراما دوشدی ، ولی دِل داغلاروخ

سال تحویلِنده، هامی بیز باشه قاره باغلاروخ

مین بِلَه بایرام گَلَه، بیز فاطمیه ساخلاروخ

چونکه نام فاطمه، ایرانی زنده ساخلیوب

چوخلاری تومار وئرور،  بایرامدی، بَسدی، آغلاما

یوخ شعونی آغلاما، بایرام گونی دِل داغلاما

بیز ولی زهرا غمنده، تا نَفس وار آغلاروخ

هرمکاندا، هر زماندا، فاطمیه ساخلاروخ

* آرمین حسین آبادی(سریش آباد جوانی)




طبقه بندی: اشعار، شهادت، بچه های خوب محله،
برچسب ها: ایام فاطمیه، عید نوروز، شعرفاطمی، آرمین حسین آبادی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اسفند1392 توسط صدایار

«اگر اهل بلایی بسم الله! »  

حاج حسین یکتا


دانلود نکنی ضرر کردی ! ! ! !  




طبقه بندی: شهدا، دلنوشته ها و دل گفته ها،
برچسب ها: حاج حسین یکتا، صدایار، سریش آباد،
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اسفند1392 توسط صدایار
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 دی1392 توسط صدایار
نام گذاری سال ها در ایران
نامگذاری سال‌ها در ایران به طور رسمی توسط رهبر معظم انقلاب و اولین بار در پیام نوروزی سال 1378 رخ داد. در آن سال رهبر معظم ایران اسلامی عنوانی را برای آن سال انتخاب نمود و پس از آن این نام‌گذاری به شکل یک سنت همه ساله تکرار می‌گردد.
بنابرگفته غلامعلی حداد عادل فلسفه‌ این کار جلب توجه مردم به یک ارزش خاص و همین‌طور در نقطه‌‌ مقابل آن به یک مشکل است. بر این اساس رهبری معظم انقلاب با اطلاعات و گزارش‌هایی که از سراسر کشور دریافت می‌کند، و بررسی برخی پارامترهای اجتماعی، دینی و فرهنگی دیگر، مردم را به یک موضوع توجه می‌دهد.[1]
در سالیانی که رهبری معظم جمهوری اسلامی ایران به نامگذاری سال می‌پردازد، بیشتر مطالب پیام‌های نوروزی وی نیز درباره دلایل این نامگذاری است. به نظر می‌رسد نامگذاری‌ها از سال 1382 به بعد، ارتباط مستقیمی با دولت پیدا کرده‌است، که برخی آن را مربوط به دولت وقت آن زمان، دولت وقت سید محمد خاتمی می‌دانند. مقام معظم رهبری با تعیین نام برای این سال‌ها، در واقع بر توقعات مردم از دولت تاکید گذاشته‌است. در هر صورت این نامگذاری‌ها چون از سوی عالی‌ترین مقام جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد، هرساله تکاپویی در نهادهای دولتی ایجاد می‌کند و با تبلیغات بسیاری همراه می شود.[2]
نام های مختلف سال های اخیر
* پیام به ملت شریف ایران، به مناسبت حلول سال 89
امسال براى اینکه ما بتوانیم آنچه را که در این دعاى شریف به ما تعلیم داده شده است و وظیفه‌ى ماست، انجام بدهیم، براى اینکه بتوانیم بر طبق اقتضائات کشور و ظرفیتهاى کشور حرکت کنیم، احتیاج داریم به اینکه همت خودمان را چند برابر کنیم؛ کار را متراکم‌تر و پرتلاش‌تر کنیم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و کار مضاعف» نامگذارى میکنم. به امید اینکه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخشهاى فرهنگى، بخشهاى سیاسى، بخشهاى عمرانى، بخشهاى اجتماعى، در همه‌ى عرصه‌ها، مسئولین کشور به همراه مردم عزیزمان بتوانند با گامهاى بلندتر، با همت بلندتر، با کار بیشتر و متراکم‌تر، راه‌هاى نرفته‌اى را بپیمایند و به هدفهاى بزرگ خود ان‌شاءاللَّه نزدیکتر شوند. ما به این همت مضاعف نیازمندیم. کشور به این کار مضاعف نیازمند است.





ادامه مطلب...

برچسب ها: محمد قمریان، سال93، نام گذاری سال ها، آیت الله خامنه ای، کم کاری مسئولین،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 فروردین1393 توسط قمریان

عجب ماهی بوده این اسفند . . . !

* حمید باکری : 6 اسفند

* حسین خرازی : 8 اسفند

* امیر حاج امینی : 10 اسفند

* ابراهیم همت : 17 اسفند

* حجت الله رحیمی : 18 اسفند

* عبدالحسین برونسی : 23 اسفند

* عباس کریمی : 24 اسفند

* مهدی باکری : 25 اسفند

 * . . .1

* . . .

      * تولد همشون  مبارک *

      * شادی ارواح طیبه شهدا صلوات *

      1. همیشه جای شهدای گمنام خالیست.




طبقه بندی: شهدا،
برچسب ها: شهدا، تاریخ تولد، ماه اسفند، صدایار،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اسفند1392 توسط صدایار

زیارتی با بغض مقدس

سال های نچندان دور ، که دل داخل قم بود و خود خارج قم. یادم هست ایام فاطمیه  با دوستان هم اتاقی عزم زیارت حرم مطهر خانم فاطمه معصومه (سلام الله علیها) کردیم.وقتی رسیدیم از همان 72تن می خواستیم برویم سمت حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها). کنار خیابان چند دقیقه ای بود که منتظر ایستاده بودیم. ماشین ها می آمدند و همینطور بی توجه رد می شدند. یک سواری پیکان - که راننده ای جوان داشت - پیش پایمان ترمز کرد و نگه داشت

راننده شیشه های ماشین را پایین داده بود. صدای روضه مادر از ضبط ماشین می آمد. همزمان که سوار می شدیم، خطاب به راننده گفتم «آقا ببخشید حرم می رید دیگه؟» با حزنی عجیب که تمام حنجره اش را در بر گرفته بود، گفت: ماها مگه غیر از حرم جای دیگه ای هم داریم...؟

یک لحظه همه در ساکت فرو رفتند. نمی دانستم در جواب چه باید بگویم. من هم تمام راه را تا حرم سکوت کردم. نوار مداحی همچنان در حال پخش بود. روضه کوچه داشت به جاهای باریک ختم می شد. راننده داشت با دنده سنگین حرکت می کرد. تا خود حرم به این فکر می کردم که چقدر حرف دلش بوی پیراهن سیاه یتیمی می داد. هر چه ماشین سرعت می گرفت، جاده باریکتر می شد. انگار در راه رفتن به حرم، مسیر حرفش سمت مدینه می رفت و به بقیع ختم می شد.




طبقه بندی: شهادت، خاطرات، دلنوشته ها و دل گفته ها،
برچسب ها: حرم، قم، فاطمیه، حضرت فاطمه، حضرت معصومه،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اسفند1392 توسط صدایار

« رخ نیلی مادر»

لازم به امتحان نبود، باغبانِ مدینه، بهتر از هر کسی می دانست
حاصلِ پیوندِ نیلوفر به ساقه ی یاس، غنچه های گل سرخ است !




طبقه بندی: ولایت، شهادت، مذهبی، دلنوشته ها و دل گفته ها،
برچسب ها: ایام فاطمیه، شهادت و غربت اهل کساء، صدایار، سریش آباد،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اسفند1392 توسط صدایار

مگر بی ناموس باشم و بروم . . . ! ! ! !

امسال به چارشمه سوری نمیرم ، مگر بمیرم و جسم بی جانم را به آنجا ببرند.

امسال برا سوت و کف زدن به چار راه خلاف نمیرم، مگرسنی باشم و پاهایم مرا به آنجا ببرند.

امسال برا رو کم کنی و حالی به حولی از خونه بیرون نمیرم، مگر بی ناموس باشم و وارد آنجا بشوم.

سالهاست که بر سر و سینه زده ام و شبهای تاسوعا در کوچه و بازار ناله حسین حسین سر داده ام.

چندیست این تن، وصل به اصل خودش گشته.

 حال با آن همه سعی و تلاش نمکدان بشکنم؟ عمرا ! ! !

این همه ذکر لبم یا فاطمه سلام الله علیها بوده ، حالا که وقتش رسیده مَحرم باشم، به خیابون برم و جشن چارشمه سوری بگیرم ؟ ؟ ؟ ؟  نه نه نه . . . .

من همچون بعضیها که لعنت به عمر و ابوبکر میدن و خود عُمَری حرفه ای هستند نخواهم بود.

من همچون بعضیا که هیئت و مسجد و جاهای دیگه میرن و به وقتش بی ناموسی هم میکنند، نیستم.

من همچون بعضیا که عضو حذب باد گشته اند، صفات نفاق در آنها تجلی یافته و عقل از سرشان برده ،نیستم.

و امسال به جای چارشمه سوری، خودم برای خودم در کُنج دِنجِ اتاقم، روضه ی مادر پهلو شکسته را خواهم خواند. به جای سوت و کف زدن ها، برا غریبی مولایم علی علیه السلام اشک برگونه ام جاری خواهم کرد.

من امسال به چهار شنبه سوری نخواهم رفت.

راستی شما چطور ؟ ؟ ؟




طبقه بندی: دلنوشته ها و دل گفته ها،
برچسب ها: چهار شنبه سوری، سریش آباد، صدایار، ایام فاطمیه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اسفند1392 توسط صدایار

اینجا صدایار است، رادیو دل سخن می گوید . . .

« میدان حق و باطل میانه ندارد »

اینجا سرزمین دور افتاده سوز، صدای ما را از حنجره انقلاب، از پنجره اسلام ناب می شنوید. ما شقه کوچکی از گلوی بغضیم. ما وارثان حنجره مظلومیت هستیم. ما عضو کوچکی از پیکر کم جان مطالبه ایم. اگر سیمای ما در برابرتان پرپر می زند، اگر مینای دندان ما شکسته به نظر می آید، اگر صدای ما بریده بریده به سمعتان می رسد، یک وقت به گیرنده های خود دست نزنید. اشکال از فرستنده های جدیدی ست که وجود امواج بلند صدا و تصویر ما را بر نمی تابد امروز. شکستگی های دندان ما، تقصیر مشت های محکمی ست که جای صورت استکبار، به دهان ما خورده در این چند ماه. براستی دیگر چه جای شکوه؛ که این روزها از بس حرف های ما را اضافی و ما را کم سواد و افراطی می خوانند، لحن صحبت های ما هم تلگرافی شده. بس که از روی عناد سیمای ما را کاریکاتوری ترسیم کرده اند، محو و ناپیدا شده ایم.

من نمی دانم که چرا دیگر صدای شعار «مرگ بر دیکتاتور» نمی آید امروز؟ چند ماه است که گویی «تف سربالا» شده این شعار! یاد باد روزگاری که در شرایط بدر و خیبر بودیم. چند صباحی ست که نسیم خوش عطر استقامت نمی وزد اینجا. یادش بخیر روزهایی که حتی حرف «شعب ابی طالب» هم برایمان یک شوخی بی مزه بود. لیکن امروز باید سکوت کنیم در برابر توهین ها، چرا که دُور، دُور منادیان آزادی بیان است! حالا مدت هاست که ما در این آزادی بی حد و مرز، تمرین شقشقیه می کنیم. خار در چشم و استخوان در گلو. توهین می شنویم و سکوت می کنیم. زخم می خوریم این روزها و صبر می کنیم. حالا وضع ما شرایط کوچه بنی هاشم است. عده ای دارند دوباره بنای سقیفه را بازسازی می کنند. امروز در خانه ولایت، از ضربه ای ناجوانمردانه ترک برداشته. انگار دوباره دوره خانه نشینی شروع شده است.

دوباره دردهای حاصل از حرف نامردان، چون شقشقیه گلو را پاره پاره می کند. شاید باید «ساکت» باشیم تا «فرزندان انقلاب» ما را بخاطر اظهار نظر، «افراطی» و «کم سواد» نخوانند! گویا این روزها تنها راهکار مصونیت از گزند وصله های نچسب، همین سکوت است. طرفه حکایتی ست، رابطه مستقیم ساکت بودن با افراطی نبودن از منظر «فرزندان انقلاب»! فرزند انقلاب بودن، یک رابطه نَسبی نیست، بلکه یک تعهد قلبی ست. همه ما فرزند انقلابیم. به بهانه «فرزند انقلاب» و «فرزند اسلام» بودن که نمی شود، به کارهای خلاف خویش مشروعیت بخشید. فرزند خلف بودن، به آرمان است نه به اسم و رسم و نام و نسبت. وانگهی فرزندان انقلاب، «ژنو» را رقم زدند و فرزندان اسلام، «سقیفه» را. فرزند انقلاب، فرزند انقلاب، فرزند انقلاب...! پسر نوح هم فرزند پیامبر بود. به «فرزند» بودن که نیست، به «پایبند» بودن است! بیاییم یکبار هم که شده بخوانیم سرگذشت نشست سقیفه را. امروز اگر نتیجه مذاکرات ژنو، حاصل هنر فرزندان انقلاب است، سقیفه بنی ساعده هم دیروز، حاصل تلاش های فرزندان اسلام بود.

کاش تک سوار اسب چموش اعتدال، آن حقوقدان غیر سرهنگ، آن مرد داس بدست، آن کلیدباز زبردست، آن راننده بولدوزرسوار، آن یگانه مرد باسواد، جای آوردن قافیه در کلمات و سجع در جملات، لحن و ادبیات خود را عوض می کرد! امروز مرد مدبر ما، بیش از آنکه در پی احراز حق مسلم ما باشد، دنبال قافیه و سجع ادبی جملات سخنرانی خود است. مگر نشنیده اید که گفت: «چرا یک عده کم سواد، از سقیفه انتقاد می کنند»؟ دیگر با چه زبانی باید بگوییم که فهم توافق نامه سقیفه، نیازی به تحلیل و جایی برای دفاع ندارد! این روزها تحلیل گران و حقوقدان های سکولار هم شاید اگر تهدید به اسید پاشی نمی شدند؛ بیش از پیش به این مسئله اذعان می کردند! آخر برای همه مثل روز روشن است که سقیفه بنی ساعده ،به نفع کدام طیف و طایفه بود. همانطور که «ژنو» غرور ملی را شکست نه ساختمان تحریم را؛ سقیفه هم ساختمان پیمان غدیر را شکست، نه عمارت ظلم بنی امیه را. سند سقیفه حق خلافت را از علی غصب کرد، نه مشروعیت نامشروعان را. نشست سقیفه، فدک را از بنی هاشم گرفت نه مظلومیت خاندان رسالت را.

ادامه دارد . . .




طبقه بندی: علمی فرهنگی سیاسی، دلنوشته ها و دل گفته ها،
برچسب ها: روحانی، بی سوادها، صدایار،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اسفند1392 توسط صدایار

دشواری های حفظ انقلاب اسلامی

در ميهماني ها بشقاب بيگانگان و ناآشنايان را لبريز مي كنند، و اگر مقدار غذا محدود بود از بشقاب دوستان و آشنايان كم مي گذارند. آن كس كه در انقلاب گرسنگي را تحمل مي كند، ميهمان انقلاب نيست، بلكه صاحبخانه است. و آن كس كه بايد به او رسيد و سيرش كرد تا اعتراض نكند، اجنبي و ميهمان است؛ انقلاب هم ميهمان دارد. كساني هستند كه مخالف انقلاب نيستند اما طاقت صدمات انقلاب را هم ندارند. آنان را بايد تحمل كرد و به آنها رسيد، چون اين توان را ندارند كه مسائل را براي خود تفسير و تحليل كنند شما كه بينشتان كافي است بگذاريد آنها كه بينش كمتري دارند بيشتر ببرند، اين حفظ آبروي انقلاب و به مصلحت انقلاب است.




طبقه بندی: علمی فرهنگی سیاسی،
برچسب ها: حفظ انقلاب، کردستان، سریش آباد، صدایار، میهمانان انقلاب،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 بهمن1392 توسط صدایار

« ناخدای  بی خدا   »

خود را خط باید زد
تا  هر  آنچه  هست خدا باشد
« خود » ی که به درد « خدا » نخورد
بی خود است!




طبقه بندی: مذهبی، دلنوشته ها و دل گفته ها،
برچسب ها: ناخدای بی خدا، صدایار، سریش آباد،
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 بهمن1392 توسط صدایار

پیرمرد با مرام و پسرک واکسی

پیرمرد هربار که می خواست اجرت پسرک واکسی کر و لال را بدهد ، جمله ای برای خنداندن او روی اسکناس می نوشت. این بار هم همین کار را کرد . پسرک با اشتیاق ، پول را گرفت و جمله ای را که پیرمرد نوشته بود،خواند. روی اسکناس نوشته بود : « وقتی خیلی پولدار شدی ،به پشت این اسکناس نگاه کن. » پسر با تعجب و کنجکاوی ، اسکناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه کند . پشت اسکناس نوشته شده بود : «کلک ! تو که هنوز پولدار نشدی! »

پسرک با صدای بلند خندید ؛ هرچند صدای خنده خود را نمی شنید.

کتاب:" داستان های حکمت آموز "

 نویسنده:محمدغلامی

 ناشر:بوستان کتاب




طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: پیرمرد با مرام و پسرک واکسی، صدایار، کرولال، سریش آباد،
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 بهمن1392 توسط صدایار

طلوع آخر

بابای مَن! سُرفـه نمی کند، فقط پَرپَر می زند،

برای شهادتـــــ/.




طبقه بندی: شهادت،
برچسب ها: شهدای آینده، جانباز، صدایار، سریش آباد،
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 بهمن1392 توسط صدایار

صدای کر کننده این سکوت را می شنوی ؟!

در میان هفته ها و روزها و ساعت های من، حرف ها و اتفاقاتی ست که تا بوده به راحتی از کنارشان گذشته ام و هیچوقت به رشته تحریر در نیامده است. حرف هایی که گاهی همچون آهن گداخته ای بوده اند که با فروخوردن بی صدای آن ها، یکه و تنها درجه جگرسوزی شان را به عینه دیده و از عمق وجود چشیده ام تمام زجر آن ها را. نگاه به دل نوشت های طولانی ام نکنید، در دل من هم حرف هایی هست که گاهی به یک خط نرسیده مثل یک بغض ناتمام و کال- فروخورده می شود و قبل از آنکه به سرانجام رسد، به یک نقطه کوچک اشک آلود ختم می شود

گاهی از ننوشتن این همه حرف به اشتراک گذاشته نشده و مانده روی دلم، احساس سنگینی و خفگی به من دست می دهد. آنوقت است که مدت ها می افتم در پیله ننوشتن، و مترصد رسیدن لحظه ای هستم که این بختک بدریخت از سینه سنگین شده قلمم برخیزد تا مگر نفسی تازه کنم. گاهی دلم لک می زند، برای نوشتن یک پاراگراف کوتاه از حرف های ساده و بی ملاحظه و بی تکلف از روزمرگی های زندگی. یا در پی یافتن راهی هستم برای بیان باورها و کشف ها و دریافت ها و مشاهده های اتفاقات ظریف و کوتاهی که هر روز برای دلم پیش می آید.

چند ماهی می شود که یک مسئله را فهمیده ام. اینکه من به هیچ عنوان یک وبلاگ نویس نیستم. چندان عجیب نیست درک این جمله از زبان کسی که حتی کوتاه ترین متن های خود را توی نرم افزار ویرایش متن وُرد نوشته است نه در ویرایشگر متن میزکار وبلاگ. کسی که سال هاست بیشتر ادای نویسنده ها را درآورده است تا یک وبلاگ نویس حرفه ای. تا امروز این موضوع به اعتراف خود نویسنده، حسرت روز افزون دلی شده که گاهی می خواهد احساس خالص خود را بدون هیچ روتوش و تیونی در لابلای این خطوط طولانی و در حضور این همه کلمه سربی - که میان این صفحه سفید مجازی حاضرند - بروز دهد.

مینی مال، گاه نوشت، دلانه، نوت، یا هر اسمی که بشود روی این نوشته های مجمل و خودمانی ساده گذاشت، فرقی نمی کند. مهم این است که جایش همین جاست، همین گوشه دنج و خلوت دلانه.  یعنی آنچه که عموم کاربران اینترنت در قالب نوت توی نمایه های خود در شبکه های اجتماعی قرار می دهند، من با عنوان دلانه در این صفحه دلانه ها قرار خواهم داد.

مدت ها می شود که دلم در حسرت اینچنین کنجی بود، برای روایت بی رنگ حوادث و مشاهده ها و رویدادهای پیرامون. جایی که تنها نقش راوی را بازی کنم، نه نقش قاضی را. این شد که ایده دلانه ها در این چند روز اخیر به ذهنم خطور کرد. چندی بود که به این گمان بودم که اگر امروز روزی ننویسم این دلانه ها را، شاید دیگر فرصتی بعد از این برای نوشتن آن ها نمانده باشد. چرا که همیشه ناگهان زود دیر می شود. روحیات من با هیچ کدام از شبکه های اجتماعی موجود در فضای مجازی سازگار نیست. من نه می توانم دل را پَلاس گوگل پلاس کنم و نه می شود در فیس پوچ دلم را به فیضی ولو قلیل برسانم.

اینجا مفر باریکی ست برای پیله های ضخیم احساس من. من شاید رسم پروانگی را ندانم. و ندانم که با یک پیله بدترکیب و بدبافت چگونه باید رفتار کرد تا به تار و پود ابریشمی طبیعت بر نخورد! اما می دانم گاهی برای اینکه به خود کمک کنیم، باید دست از سکوت برداریم و در دستگاه حجاز صدا بزنیم آیه روشن حقیقت را؛ تا همای سعادت قدم رنجه کند و پای بر سرنوشت دلمان بگذارد.




برچسب ها: وبلاگ نویسی، صدایار، سریش آباد،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 دی1392 توسط صدایار
Online User